گزیده ای از توصیه استاد ابوالفتحی

 

در وب گردی دیشب

کامنت استاد ابوالفتحی  که در  ۱۴و۲۶ تیر ۹۰واسه  دانشجویی گذاشته بودند

 نظرم رو جلب کرد.

توصیه ای کوتاه اما پرمغز...

شماهم بهره ببرید.

موفقيت در كنكور خوب است اما فضيلتي انساني نيست .

 ارزش هاي زيست انساني را بايد فراتر ديد.

ودر جای دیگه فرموده اند:

موفقیت حضور در مسابقه ای نیست که اکثر آدما توش حاضرند .

 شاید موفقیت ایمان داشتن به وجود منحصر به فرد خویش

و داشتن دوستانی است که قابل اعتمادند!

 

واله...

 

گر بر سر كوى تو نباشم، چه كنم؟    گــــر واله روى تو نباشم، چه كنم؟

اى جان جهان به تار موى تو اسير   گر بسته موى تو نباشم، چه كنم؟

 

نکته ای قابل تامل...

فرصت‌های زیادی دور و بر ما وجود دارد و باید دید کدام یک از این فرصت‌ها را پیش از دیگران می‌بینیم. باید همواره این را دانست که اقتدار ما در زمان حال نهفته است و همین حالا روز روشن ماست. ای کاش همه می‌دانستیم که می‌توانیم کارهایی را انجام دهم که باور داریم از عهده آنها بر می‌آیم. ممکن است به نظر ساده بیاید ولی همین جمله اصل و اساس همه موفقیت‌ها یا شکست‌ها در زندگی هرکسی است؛ به محض اینکه باور کردم که می‌توانم، توانستم. وقتی گمان می‌کردم که نمی‌توانم و نمی‌توانستم.

اگر می‌خواهی زندگی‌ات بهتر شود و چیزی را که حق توست داشته باشی باورت را درباره توانستن عوض کن. به نظر خیلی واضح می‌آید اما تا زمانی که این طور زندگی نکنی این طور نفس نکشی و این باور را بخشی از وجودت نسازی زندگی‌ات مثل قبل خواهد بود که شرط می‌بندم چیزی نیست که دوستش داری. خودت را باور داشته باش؛ زندگی‌ات زودتر از چیزی که تصورش را می‌کنی، تغییر می‌کند و بهتر و بهتر می‌شود.

با خشونت هرگز...

 

به بهانه پایان سال تحصیلی 
وخاطرات تلخ و شیرین اون

سخت آشفته و غمگین بودم…

 به خودم می گفتم:

بچه ها تنبل و بد اخلاقند

دست کم میگیرند
درس ومشق خود را…

 

باید امروز یکی را بزنم، اخم کنم

 و نخندم اصلا

تا بترسند از من

و حسابی ببرند…

خط کشی آوردم،

در هوا چرخاندم...


 چشم ها در پی چوب، هر طرف می غلطید

مشق ها را بگذارید جلو، زود، معطل نکنید !

ادامه نوشته

تبریک طنز آمیز روز مرد...

 

روز مرد بر مردان ایران زمین مبارک باد

 

وای روز مادر و روز پدر

 جدم از ناراحتی آید به در

روز مادر یک النگو می دهم

 زن دهد جوراب در روز پدر

تازه پول دومی را هم زمن

می ستاند از طریق گل پسر

قیمت جوراب من هم لاجرم

 از النگو هست قدری بیشتر !

 


ولادت با سعادت  علی ابن ابیطالب حضرت  علی ع بر عاشقانش مبارک باد


 شعر درباره امام علی, شعر ولادت حضرت علی

سکان زمین و آسمان است علی

سلطان همه جهانيان است علي

گلواژه ي منشق از علي اعلاست

سر چشمه ي فيض بي كران است علي

ادامه نوشته

سالروز رحلت امام راحل ره  را به شما تسلیت عرض میکنم.

غزلی  زیبا از امام راحل ره

امشب از حسرت رويت، دگر آرامم نيست          دلم آرام نگيــــــرد كــــــــــــه دلاَّرامم نيست

گــــــردش بــاغ نخواهم،  نروم طَرْف چمن          روى گلــــــــزار نجويـــــم كه گلندامم نيست

مـــــــــن از آغاز كــــه روى تو بديدم گفتم:         در پـــــى طلعت اين حوروش، انجامم نيست

من به يك دانـــه، به دام تو به خود افتادم          چه گمان بود كه در ملك جهان دامم نيست؟

خـــــــاك كويش شوم و كامْ طلبكار شوم           گــرچه دانم كه از آن كامْ طلب، كامم نيست

همـــــه ايّام چو "هندى" سر راهش گيرم           گــــــر چــــه توفيقِ نظر در همه ايامم نيست

 

 

آرامش از دیدگاه بزرگان...

 

قلب شما در سکوت و آرامش ، به اسرار روزها و شبها شناخت می یابد ولی گوشهایتان در حسرت و آرزویند که آوای چنین شناختی را که بر قلبهایتان فرود می آید ، بشنوند . جبران خلیل جبران


آنانیکه همیشه در آرامش هستند لاابالی ترین آدمهایند .
ارد بزرگ


ادامه نوشته

کج دار و مریز...

 

کج دار و مریض یا کج دار و مریز؟


اصطلاح کج دار و مریز یا به صورتی که بیشتر مردم فکر می کنند و
 
می نویسند «کج دار و مریض»

از جمله اصطلاحاتی است که توسط مردم به اشتباه به کار می رود.

مردم آن رابا مریضی مرتبط می دانند.

این اصطلاح در اصل کج دار و مریز است.
این اصطلاح به معنای این است که :
 
 ظرف را کج نگه دار و در عین حال مواظب باش که نریزد.

این اصطلاح هیچ نسبتی با مریضی ندارد!

شاعر در این خصوص می گوید:

رفتــم بـه سـر تـربت شمس تبـریـــز
 دیــدم دوهــــزار زنگیــــان خونــریـــز

هریک به زبان حال بامن می گفت
جامی که به دست توست کج دارو مریز
 
 

شعر زیبای فریدون مشیری رو به  شما دوست عزیزم تقدیم میکنم

 

دل من دير زمانی است كه می پندارد :
« دوستی » نيز گلی است ؛
مثل نيلوفر و ناز ،
ساقه ترد ظريفی دارد .
بی گمان سنگدل است آنكه روا می دارد
جان اين ساقه نازك را
- دانسته-
بيازارد !
در زمينی كه ضمير من و توست ،
از نخستين ديدار ،
هر سخن ، هر رفتار ،
دانه هايی است كه می افشانيم .
برگ و باری است كه می رويانيم
آب و خورشيد و نسيمش « مهر » است
گر بدانگونه كه بايست به بار آيد ،
زندگی را به دل‌انگيزترين چهره بيارايد .
آنچنان با تو در آميزد اين روح لطيف ،
كه تمنای وجودت همه او باشد و بس .
بی‌نيازت سازد ، از همه چيز و همه كس .
زندگی ، گرمی دل های به هم پيوسته ست
تا در آن دوست نباشد همه درها بسته ست .
در ضميرت اگر اين گل ندميده است هنوز ،
عطر جان‌پرور عشق
گر به صحرای نهادت نوزيده است هنوز
دانه ها را بايد از نو كاشت .
آب و خورشيد و نسيمش را از مايه جان
خرج می بايد كرد .

رنج می بايد برد .
دوست می بايد داشت !
با نگاهی كه در آن شوق برآرد فرياد
با سلامی كه در آن نور ببارد لبخند
دست يكديگر را
بفشاريم به مهر
جام دل هامان را
مالامال از ياری ، غمخواری
بسپاريم به هم
بسراييم به آواز بلند :
- شادی روی تو !
ای ديده به ديدار تو شاد
باغ جانت همه وقت از اثر صحبت دوست
تازه ،
عطر افشان
گلباران باد .

هیچ می دانید آخرین زنگ دنیا کی میخورد؟

 
 

خدا می داند، ولی ...

آن روز که آخرین زنگ دنیا می خورد دیگر نه می شود تقلب کرد

و نه می شود سر شخصی را کلاه گذاشت

آن روز تازه می فهمیم دنیا با همه بزرگی اش از یک

جلسه امتحان مدرسه هم کوچکتر بود!


... و آن روز تازه می فهمیم که زندگی عجب سوال سختی بود

سوالی که بیش از یکبار نمی توان به آن پاسخ داد

خدا کند آن روز که آخرین زنگ دنیا میخورد، روی تخته سیاه قیامت

اسم ما را در لیست خوب ها بنویسند

خدا کند حواسمان بوده باشد و زنگهای تفریح

آنقدر در حیاط نمانده باشیم که حیات را از یاد برده باشیم

خدا کند که دفتر زندگیمان را زیبا جلد کرده باشیم

و سعی ما بر این بوده باشد که نیکی ها و خوبی ها را در آن نقاشی کنیم

و بدانیم که دفتر دنیا چرک نویسی بیش نیست

چرا که ترسیم عشق حقیقی در دفتری دیگر است

فَبِأَيِّ آلاءِ رَبِّكُما تُكَذِّبانِ ...

در شهر توریستی اسکاگن این زیبایی رو میشه در سجیه دید، این شمالیترین

شهر دانمارکیهاست ..... جایی

که دریای بالتیک و دریای شمالی بهم میپیوندند. دو دریای مختلف با هم یکی

نمیشوند و بنابرین این راستا بوجود میاد

و این همان چیزی است که در قرآن آمده است


 سورة مباركه الرحمن

مَرَجَ الْبَحْرَيْنِ يَلْتَقِيانِ (19) بَيْنَهُما بَرْزَخٌ لا يَبْغِيانِ (20) فَبِأَيِّ آلاءِ رَبِّكُما تُكَذِّبانِ

 (21) يَخْرُجُ مِنْهُمَا اللُّؤْلُؤُ وَ الْمَرْجانُ (22)

19. دو دريا را به گونه اي روان كرد كه با هم برخورد كنند.20. اما ميان آن دو حد

فاصلي است كه بههم تجاوز نمي کنند.21. پس كدامين نعمتهاى پروردگارتان را انكار

مى‏كنيد؟ 22. از آن دو، مروارید و مرجان خارج مى‏شود.

 

سوره مباركه فرقان آیه 53:

« و هو الذي مَرَجَ البحرينِ هذا عَذبٌ فُراتٌ و هذا مِلحً اُجاجً وَ جَعَلَ بَينَهما

بَرزَخا و حِجراً مَهجوراً»

و اوست كسي كه دو دريا را موج زنان به سوي هم روان كرد اين يكي شيرين و آن

يكي شور و تلخ است وميان آندو حريمي استوار قرار داد.

 

سوره مباركه فاطر آيه 12:

وَمَا يَسْتَوِي الْبَحْرَانِ هَذَا عَذْبٌ فُرَاتٌ سَائِغٌ شَرَابُهُ وَهَذَا مِلْحٌ أُجَاجٌ وَمِن كُلٍّ

 تَأْكُلُونَ لَحْمًا طَرِيًّا وَتَسْتَخْرِجُونَ حِلْيَةً تَلْبَسُونَهَا وَتَرَى الْفُلْكَ

فِيهِ مَوَاخِرَ لِتَبْتَغُوا مِن فَضْلِهِ وَلَعَلَّكُمْ تَشْكُرُونَ

 اين دو دريا يکسان نيستند: يکی آبش شيرين و گواراست و يکی شور و تلخ، از هر

دو گوشت تازه می خوريد، و از آنها چيزهايی برای آرايش تن خويش بيرون می

کشيد و می بينی که کشتي ها برای يافتن روزی و غنيمت، آب را می شکافند و

پيش می روند، باشد که سپاسگزار باشيد.

 

سوره مباركه نمل آيه 61:

اَمَّنْ جَعَلَ الْاَرْضَ قَرَارًا وَ جَعَلَ خِلالَهَا اَنْهَارًا وَ جَعَلَ لَهَا رَوَاسِیَ وَ جَعَلَ بَينَ

 الْبَحْرَيْنِ حَاجِزًا ءَاِلهٌ مَعَ اللهِ بَلْ اَکْثَرُهُمْ لَا يَعْلَمُونَ ﴿61﴾

 [آيا شريكانى كه مى‏پندارند بهتر است‏] يا آن كس كه زمين را قرارگاهى ساخت و در

آن رودها پديد آورد وبراى آن، كوه‏ها را [مانند لنگر] قرار داد، و ميان دو دريا برزخى

گذاشت؟ آيا معبودى با خداست؟ [نه،]بلكه بيشترشان نمى‏دانند.

گفت و گوی ویژه با استاد فریدون جنیدی"به توصیه استاد ابوالفتحی"

 

اشاره :

 

استاد فریدون جنیدی ، شناس و پژوه ، در بیستم فروردین ماه ۱۳۱۸ در کوهستان ریوند نیشابور دیده به گیتی گشود . دوران نوجوانی و جوانی خود را به پژوهش در سپری کرد . در سال ۱۳۵۸ « بنیاد نیشابور » را بنیان نهاد و به آموزش زبان های ایرانی و پژوهش های فرهنگی پرداخت . حاصل یک عمر تلاش و کوشش او نگارش های با ارزشی درباره و و زبان های ایرانی است که از آن میان می توان به کتاب های « واژه های اوستایی » ، « خود آموز خط و زبان ایران پیش از » ،  « زروان ، سنجش زمان در » ، « نقش جانوران در سعدی » ، « نامه فرهنگ ایران » ، « زمینه شناخت موسیقی ایران » ، « کارنامه ابن سینا » ، « حقوق بشر در امروز و حقوق در » ، « مجموعه یازده جلدی های رستم پهلوان »  و اشاره کرد . چندی پیش درباره جایگاه شاهنامه فردوسی ،  گفت و گویی با استاد جنیدی داشتم که بخش هایی از آن را در این جا با هم می خوانیم :

 

 

ادامه نوشته

قابل توجه شهردار محترم کرمانشاه...

لطفاشما هم  انعکاس دهید 

 اگه یک سر به کوچه مسجد میر عبدالباقی بزنی

به اندازه تموم کوچه های خیابون کسری سطل زباله می بینی.

اما مشکل عمده ای که وجود داره عدم نظارت درست  شهرداری 

به این سطل های زباله ست

می پرسید چرا؟!

اگه خوب دقت کنید متوجه میشیداین سطلهای غول پیکر پر از زباله و مگس با بوی بسیارنا مطبوع رو

پس از تخلیه  تا چند وقت دیگه  به جای ورودی درب خونه داخل حیاط شهروندها میذارن.

به نظر شما مشکلی ایجاد میکنه؟!

فکر نکنم!

این هم میشه یک حق دیگه ای به نام حقوق شهروندی

که ما توی شهرمون کم می بینیم. 

                       

تازه این عکسها وقتی گرفته شده که زباله ها تازه جمع آوری شده .

وای به حال اون موقع که گربه های رنگارنگ

 بر سر زباله های ریخته شده جلوی درب باهم درگیر میشن!!!!    

لحظه های کاغذی.....

خسته ام از آرزوها ، آرزوهاي شعاري


شوق پرواز مجازي ، بالهاي استعاري

 

 

لحظه هاي کاغذي را، روز و شب تکرار کردن

خاطرات بايگاني،زندگي هاي اداري

 

 

آفتاب زرد و غمگين ، پله هاي رو به پايين

سقفهاي سرد و سنگين ، آسمانهاي اجاري

 

 

با نگاهي سر شکسته،چشمهايي پينه بسته

خسته از درهاي بسته، خسته از چشم انتظاري

 

 

صندلي هاي خميده،ميزهاي صف کشيده

خنده هاي لب پريده ، گريه هاي اختياري

 

 

عصر جدول هاي خالي، پارک هاي اين حوالي

پرسه هاي بي خيالي، نيمکت هاي خماري

 

 

رو نوشت روزها را،روي هم سنجاق کردم:

شنبه هاي بي پناهي ، جمعه هاي بي قراري

 

 

عاقبت پرونده ام را،با غبار آرزوها

خاک خواهد بست روزي ، باد خواهد برد باري

 

 

روي ميز خالي من، صفحه ي باز حوادث

در ستون تسليتها ، نامي از ما يادگاري

 

(قیصر امین پور)

پیشاپیش ولادت امام محمد تقی (جوادالائمه) ع را تبریک عرض میکنم

 

خوش باش که قلب شیعه شاد است امشب
کار همه بر وفق مراد است امشب
درهاى بهشت آرزو باز شده است
چون شام ولادت جواد است امشب

 

ادامه نوشته

بیرون آمدن از زندانهای اسارت

برای پرواز به آسمانها، منتظر نمان که عقابی نیرومند بیاید و از زمینت

برگیرد و در آسمانهایت پرواز دهد.

بکوش تا پر پرواز به بازوانت جوانه زند و بروید و بکوش تا اینهمه گوشت و

پیه و استخوان سنگین را که چنین به زمین وفادارت کرده است، سبک

کنی و از خویش بزدایی، آنگاه به جای خزیدن، خواهی پرید.

در پرنده شدن خویش بکوش و این یعنی بیرون آمدن از زندانهای اسارت .

دکتر علی شریعتی

رمان «خورشيد همچنان مي‌دمد» ارنست همينگوي با ترجمه احسان لامع

ادامه مطلب
اين كتاب روايت زندگي روشنفكران و نويسندگان پس از جنگ جهاني اول است. چند داستان‌نويس كه در جنگ جهاني اول‌جنگيده اند و شاهد كشته شدن ميليون‌ها نفر بودند، تصميم مي‌گيرند براي فراموش كردن مصيبت‌هاي جنگ به مسافرت بروند و زندگي ديگري را آغاز كنند،امادر نهايت درمي‌يابند كه آن‌ها نسلي تباه‌شده هستند.

 «خورشيد همچنان مي‌دمد» اولين رمان ارنست همينگوي - نويسنده‌ي سرشناس و برنده‌ي جايزه‌ي نوبل ادبي - است.

لامع در پيش‌گفتار كتاب مي‌نويسد: «داستان اين كتاب روايت زندگي روشنفكران و نويسندگان پس از جنگ جهاني اول است. چند داستان‌نويس كه زماني در جبهه‌هاي جنگ جهاني اول مي‌جنگيدند و شاهد كشته شدن ميليون‌ها سرباز و مردم بي‌گناه بودند، تصميم مي‌گيرند تا براي پر كردن خلأ زندگي و فراموش كردن مصيبت‌هاي جنگ به مسافرت بروند و زندگي را با خوشي بگذرانند و در نهايت درمي‌يابند كه آن‌ها نسلي تباه‌شده هستند.»

او همچنين عنوان مي‌كند: «از همان آغاز، اثر «خورشيد همچنان مي‌دمد» بحث و گفت‌وگو را در محافل ادبي برانگيخت. وقتي رمان براي اولين‌بار چاپ شد، طبقات بالاي جامعه سعي كردند شخصيت‌هاي درون كتاب را با اشخاص معروف از دنياي مهاجران مرتبط كنند؛ اما طولي نكشيد كه هيجان اين بازي حس و گمان فروكش كرد و شخصيت‌هاي همينگوي رها شدند تا در جايگاه خود بررسي شوند؛ به طوري كه خيلي‌ها بر اين اعتقادند كه اين داستان در اصل خاطرات پس از جنگ ارنست همينگوي است.

بنابراين به رغم تمام اين مباحث، داستان «خورشيد همچنان مي‌دمد» به طور آشكار جامعه‌ي مهاجر را به علت فقدان پايه‌هاي اخلاقي نكوهش مي‌كند؛ اما بازتاب علمي مردم نسبت به اين كتاب در طي سال‌ها، تزوير تمامي جامعه را به دليل امتناع از قضاوتي تند درباره‌ي افرادي كه در نظر جامعه جذاب و مسحوركننده‌اند، به وضوح نشان مي‌دهد.»

بزرگ مردی کوچک که نامش ابوالفضل است

 

مثل مردهای بزرگ وارد کلاس شد. به نشونه ادب و احترام سلام کرد و دست داد.

بدون اینکه احساس غربت کنه یکی از صندلی ها رو انتخاب کرد و با آرامش نشست.

از چهره اش متوجه می شدی که از نشستن در کلاس  دانشگاه خوشحاله.

وقتی پیشنهادم رو واسه گرفتن عکسی یادگاری شنید

به سرعت و با مهارت کامل ژست گرفت و آماده شد.

بسیار دوست داشتنی و نورانی...

اسم زیبای او من رو به یاد کسی انداخت که درس  انسانیت و  آزادگی وبرادری رو  به انسانها آموخته .

برایش دعا کردم که حضرت ابوالفضل شافعش باشه.

 بزرگ مرد کوچکی که نامش ابو الفضل است.

چرا باورمان نیست که باید برویم؟!

سینه ام را به درد می آورد

 
گاهی دلم تنگ می شود

گاهی نگاهی به گذشته می رود

گاهی آهی از سر حسرت

از سر نفرت

از سر خشم

از سر ناتوانی

سینه ام را به درد می آورد

 

در آستانه روز مرد...  7 جمله ممنوعه در زندگي زناشويي

 
7 جمله ممنوعه در زندگي زناشويي

در زندگی مشترک، به تدریج لحظاتی پیش می‌آیند که فرار از آن‌ها اجتناب‌ناپذیر است. جر و بحث، مشاجره و حتی دعوا برای همه زوج‌ها پیش می‌آید؛ اما فراگرفتن مهارتی که اجازه ندهید چنین روندی به روال عادی زندگی مشترک شما تبديل شود بسیار مهم و ضروریست. گذشته از همه چیز بخاطر داشته باشید که مهم‌ترین آرزوی همسر شما خوشحالی شماست، اما فقط کمی کمک نیاز دارد.

بکار بردن برخی جملات بطور دائم نه تنها کمکی به بهبود وضعیت زندگی شما نمی‌کند، بلکه آن را بر لبه مشاجرات دائمی و بیهوده قرار می‌دهد. هفت جمله زیر یا مشتقات آن در همان دسته قرار می‌گیرند. پس سعی کنید با تمرین، از گفتن آن‌ها در جاهایی که ضرورتی ندارد خودداری کنید.

به گزارش ايسنا از منابع اينترنتي اين هفت جمله متاسفانه پركاربرد به قرار زير هستند:

 
ادامه نوشته

ترا من چشم در راهم...

ترا من چشم در راهم

شباهنگام که می گیرند در شاخ تلاجن سایه ها رنگ سیاهی

وزان دلخستگانت راست اندوهی فراهم

ترا من چشم در راهم

شباهنگام  در آندم که برجا دره ها چون مرده ماران خفتگانند

در آن نوبت که بند دست نیلوفر به پای سرو کوهی دام

گرم یاد آوری یا نه، من از یادت نمی کاهم

ترا من چشم در راهم

 




ارد بزرگ کیست ؟

 

حکیم ارد بزرگ

HAKIM OROD BOZORG


نام حکیم ارد بزرگ برای همگان مترادف است با سخنان و جملات قصار.

آیا براستی در تاریخ ایران کسی را همانند او داشته ایم که اینقدر از او جملات قصار باقی مانده باشد ؟

این در حالی است که حکیم ارد بزرگ زنده است و هم اکنون در شهر کرج مرکز استان البرز زندگی می کند . اصلیت پدریش به شهر شیروان و اصلیت مادری اش به شیراز می رسد البته حکیم در شهر مشهد بدنیا آمده است و تا جوانی در آن شهر زندگی کرده است .

جملات قصار او را امروزه در همه جا می شود دید و یا شنید . سخنان حکیم ارد بزرگ در کتابی تحت عنوان "کتاب سرخ" گردآوری شده است . این جملات گویای مهمترین دلمشغولی های اوست . مهمترین تاکید حکیم بر شادی است او می گوید : زندگی پیشکشی است برای شاد زیستن.

البته شادی که او از آن یاد می کند شادی در ولنگاری و پستی نیست او می گوید شادی کجاست ؟ جایی که همه ارزشمند هستند .

حکیم ارد بزرگ پس از شادی بر آزادی تاکید می کند و می گوید : زندگی بدون آزادی شرم آور است و پس از آزادی بر میهن پای می فشارد و می گوید : عشق به میهن نشان پاکی روان آدمی است .

حکیم ارد بزرگ پس از 14 سال سکوت در 16 اسفندماه 1390 سکوت خویش را شکست و در جمع صدها تن از دانشجویان دانشگاه گرگان سخن گفت .

و در آنجا یادآوری نمود ایرانیان آسیایی و شرقی نیستند او گفت ایران مرکز قاره کهن است قاره ایی از پامیر تا مدیترانه قاره ایی که توسط آسیا و اروپا بلعیده شده است او گفت مادر فرهنگی اروپا و آسیا ، یونان و چین هستند و مادر فرهنگی قاره کهن ، ایران است

حکیم ارد بزرگ نسبت به استفاده از نام جاده ابریشم هشدار داده و گفت این واژه 50 سال است وارد ایران شده است حال آنکه ایرانیان 4000 هزار سال است که این راه را ساخته اند و نامش "راه ایران" است .

از دی ماه 1390 حکیم ارد بزرگ از طریق وب سایت :

http://orodirani.blogsky.com


با ایرانیان سخن می گوید .

این وب سایت هم اکنون روزانه بیش از پانزده هزار نفر خواننده دارد و از این رو می توان آن را یکی از پرطرفدارترین وبلاگ های شخصی دانست که تماما به اندیشه های حکیم ارد بزرگ اختصاص دارد .

در کنار این وبنوشت که تحت مدیریت خانم پری ایراندوست است وبنوشت دیگری هست به آدرس :

http://o-r-o-d.blogsky.com

که پاسخهای حکیم ارد بزرگ به پرسش های ایرانیان است نکته جالب آن است که پرسش ها موضوعیت خاصی ندارند و در واقع هر کسی سخت ترین سئوالات و پرسش های ذهنی خود را از حکیم می پرسد و حکیم ارد بزرگ با دلسوزی به تک تک آنها پاسخ می گوید.

امیدوارم یک روز این این سئوال و جواب ها تبدیل به کتاب شوند .


برای آنکه وسعت نفوذ اندیشه های حکیم ارد بزرگ را ببینید حتما به آدرس زیر سر بزنید :

http://orodirani.blogsky.com/pages/baztab

برای این حکیم و فیلسوف بزرگ کشورمان آرزوی سلامتی و طول عمر می کنیم .

سه عامل برقراری ارتباط موثرتر

سه عامل در هر رابطهٔ مستقیم و رو در رو، موثرند:

۱ـ کلمات
۲ـ تُن صدا
۳ـ زبان بدن

کلمات:
کلمات فقط ۷ درصد از هر پیام را به خود اختصاص می‌دهند. برای برقراری یک ارتباط موثر، هر سه بخش پیام باید با هم مرتبط و متناسب باشند. اگر هیچ تناسبی وجود نداشته باشد، گیرندهٔ پیام سردرگم شده و صورت رایج ارتباطات را به جای معنای تحت اللفظی یا کلمات، می‌پذیرد.

تاکید و تن صدا:
تاکید و تن صدا می‌توانند پیامِ در حال انتقال را به کلی تغییر دهند. گاهی مم
کن است مطلبی را به کسی بگویید و او از شما برنجد. وقتی توضیح می‌دهید که قصد رنجاندن او را نداشتید، آن شخص به شما خواهد گفت: تُن صدای تو این تلقی را ایجاد کرد.

زبان بدن:
با متمایل شدن به سمت گوینده و یا ایستادن روی پنجه‌های پا، شما می‌توانید به طرز چشمگیری تاثیر ارتباط خود را افزایش دهید. اگر همراه با توجهِ کاملا متمرکز، بتوانید با افراد به‌صورت مستقیم صحبت کرده و ارتباط چشمی مستقیمی نیز برقرار کنید، تاثیر سخنانتان دو برابر خواهد شد.

سخنی از لوئی پاستور

 

       ... در هر حرفه اي كه هستيد نه اجازه دهيد كه به بدبيني هاي بي حاصل آلوده شويد و نه بگذاريد كه بعضي لحظات تاسف بار، كه براي هر ملتي پيش مي آيد، شما را به ياس و نااميدي بكشاند.

در آرامش حاكم بر آزمايشگاهها و كتابخانه هايتان زندگي كنيد. نخست از خود بپرسيد: « براي يادگيري و خودآموزي چه كرده ام » سپس همچنانكه پيشتر مي رويد، بپرسيد « من براي كشورم چه كرده ام » و اين پرسش را آنقدر ادامه دهيد تا به اين احساس شادي بخش و هيجان انگيز برسيد كه شايد سهم كوچكي در پيشرفت و اعتلاي بشريت داشته باشيد.  اما هر پاداشي كه زندگي به تلاشهايمان بدهد يا ندهد، هنگامي كه به پايان تلاش هايمان نزديك مي شويم، هر كداممان بايد حق آنرا داشته باشيم كه با صداي بلند بگوييم : من آنچه در توان داشته ام انجام داده ام !!

غزل زيبای استاد سخن٬ سعدی (خسروی خوبان)

 

 

 

        

 


خسروی خوبان:

 

مرا دو چشم به راه و دو گوش بر پیغام

تو فارغی و به افسوس می‌رود ایام
شبی نپرسی و روزی که دوستدارانم

چگونه شب به سحر می‌برند و روز به شام
ببردی از دل من مهر هر کجا صنمیست

مرا که قبله گرفتم چه کار با اصنام
به کام دل نفسی با تو التماس منست

بسا نفس که فرورفت و برنیامد کام
مرا نه دولت وصل و نه احتمال فراق

نه پای رفتن از این ناحیت نه جای مقام
چه دشمنی تو که از عشق دست و شمشیرت

مطاوعت به گریزم نمی‌کنند اقدام
ملامتم نکند٬ هیچ کس در این سودا

که عشق می‌بستاند ز دست عقل زمام
مرا که با تو سخن گویم و سخن شنوم

نه گوش فهم بماند نه هوش استفهام
اگر زبان مرا روزگار دربندد

به عشق در سخن آیند ریزه‌های عظام
بر آتش غم سعدی کدام دل که نسوخت

گر این سخن برود در جهان نماند خام