درد دل و صحبت خودمانی در خصوص وضعیت مدارس و دانشگاه ها...
عزیزان
این یک مقاله علمی که حاصل یک تحقیق علمی باشد نیست
بلکه نظرخودم درباره چیزهایی است که تجربه کرده و دیده ام
یا اینکه شنیده یا خوانده ام .
یک جور درد دل و صحبت خودمانی.یک نوشته پراکنده و بی نظم...
امیدوارم طولانی بودن این نوشته باعث خستگی و کسالت شما نشود.
در بیشتر موارد ما کارهایی را در مدرسه و دانشگاه انجام می دهیم که نه تنها علاقه ای نداریم ، بلکه گاهی از آنها بیزار هستیم. مدرسه و همینطور دانشگاه جامعه ای دروغین و ساختگی هستند که هیچ ارتباطی با دنیای واقعی ندارند. دانش آموزی که هر لحظه انتظار شنیدن صدای زنگ را میکشد، با تمام شدن مدرسه با همه وجودش سعی میکند تجربه ها و اعمال اجباری مدرسه را فراموش کند.
اگر امتیازات مربوط به مدرک تحصیلی از میان برداشته شوند تعداد دانش آموزان به سرعت رو به کاهش میگذارد. همه ما با چشم خود دیده ایم که اکثر دانش آموزان و دانشجویان وهمچنین خودمان ، چگونه و با چه احساسی برای امتحان درس میخوانیم. تنها برای گرفتن نمره و رهایی از شر درسها و پس از تحمل اساتید و معلمان و کلاسها و همکلاسیها و ساعتهای اجباری و درس های بی روح و خشک و احترام گذاشتن های ساختگی و دروغ و ریاکاری و .... در نهایت گرفتن مدرک...
لطفا برای خواندن مطلب به ادامه مطلب بروید...







دلنوشته ها و حرف های دل الهام