وظیفه خود می دانم 
از استاد بزرگوار جناب آقای آرمانفر کمال تشکر را داشته باشم.

دوستان عزیزم سلام
با توجه به قولی که در خصوص پست گزارش بازدید بهتون داده بودم
از اینکه این پست دو روز دیر شد معذرت میخوام.
=======================
در روز دوشنبه دوم مرداد ماه جاری
پس از دقایقی انتظار همراه استاد آرمانفر و دیگر دوستان
به منظور بازدید از تکیه معاون الملک راه افتادیم.
علاوه بر اینکه اکثر دوستان روزه بودند هوا هم بس ناجوانمردانه گرم بود!
وارد تکیه شدیم.باوجودیکه بارها از اون مکان فرهنگی دیدن کرده بودم
اما بازهم واسم تازگی داشت چراکه این بار می خواستم
به عنوان دانشجوی امور فرهنگی و با آموخته هایم در این خصوص
از آن مکان فرهنگی بازدید کنم.
به یاداستاد بزرگوارم افتادم که ترم گذشته در خصوص دیدن فیلم و هر آنچه که
در اطرافمون هست توصیه می فرمودند که با دقت بیشتر و دید تازه ای
ببینیم و تحلیل و تفسیر کنیم.
گرمای هوا رو به عشق زیبایی های تکیه معاون الملک فراموش کردم
و با نگاهی نو و تازه مشغول دیدن آثار و معماری زیبا وحیرت آورش شدم .
البته همزمان با اون به یادگار عکسهایی می گرفتم تا درآلبوم خاطرات
زندگی ام ثبتشان نمایم.
گوشه گوشه تکیه با من سخن می گفت.
درب های قدیمی آن ...
ستون های زیبا و استوارش...
نقاشی هایی که هر یک حقیقتی از زندگی را برایت بازگو می کرد...
شیشه های رنگارنگ و چشم نوازش که هاله ای از نور را در آن می دیدم
که مرا به یاد زیبایی شناسی ابن هیثم و نظریه های ارزشمندش
در آن مورد می انداخت...
ماکت زندگی و لباسهای محلی بسیار زیبا و وسایل قدیمی
که شاید هنوز بوی بزرگ مردان وزنان گذشته را از آنها استشمام می کردی...
آنقدر مشغول عکاسی و دیدن و لذت بردن بودم که از دوستانم غافل شده بودم ...
عده ای همچو من از دیدن آن همه خوبی و زیبایی ارزشمند لذت می بردند
و گروهی نیز از فرط خستگی و گرما
مکانی را برای استراحت برگزیده و نشسته بودند.
اما در کنار آن همه زیبایی های تکیه چشمانم آنچه را که نباید ببیند
دید و باز هم غصه ای بر دلم نشست!
اتاقهایی با شیشه های شکسته که به صورت بسیار نامنظم
آرامگاه وسایل اضافی و یا شاید اسقاطی بود وبه راحتی
تمام آن زشتی ها دیده شده و از زیبایی های آن معماری بی نظیرکاسته می شد.
تصاویر و نقاشی های نابی که متاسفانه به علت بی توجهی مسئولین
میراث فرهنگی چشمهایشان از حدقه بیرون آمده بود!
دربهای چوبی زیبایی با تار عنکبوتهای بسیار
که نشان از غربت و عدم رسیدگی به نظافت آن مکان فرهنگی بود
به چشم می خورد.
نمای حیاط تکیه بسیار دیدنی بود اما صندلی های پلاستیکی آبی رنگ
که مامنی بود برای رفع خستگی بازدید کنندگان
به هیچ عنوان با معماری قدیمی آنجا هم خوانی نداشت ...!
خلاصه شما هم اگرنگاهی عمیق به تکیه می داشتید درکنار زیبایی هایش
خرابی ها و کاستی هایی را نیز مشاهده می کردی که دلت را می سوزاند
از این همه بی مهری روزگار!!!!
در انتهای بازدید از استاد تقاضا کردم عکسی دسته جمعی گرفته شود
تا برگ زرینی گردد در دفتر خاطرات بازدید به یاد ماندنی مان...
هنگام خروج از آن همه صفا و زیبایی آرزو کردم که ای کاش بیش از پیش
به مکانهای ارزشمندی که از گذشتگان برای ما به یادگار مانده است
رسیدگی شده و به دیگران شناسایی گردد.چراکه عده ای از دوستان
با وجود زاگرس نشین بودنشان
برای اولین بار قدم در صحن آن تکیه معروف و زیبا می گذاشتند!!!!
لطفا توضیحات درباره تکیه معاون الملک و عکسهای بازدید را در ادامه مطلب مشاهده بفرمایید
+ نوشته شده در پنجشنبه پنجم مرداد ۱۳۹۱ ساعت ۱:۲۵ ق.ظ توسط الهام کاکی
|