پا به پای کودکی هایم بیا ...
پا به پای کودکی هایم بیا
کفش هایت را به پا کن تا به تا
قاه قاه خنده ات را ساز کن
باز هم با خنده ات اعجاز کن
پا بکوب و لج کن و راضی نشو
با کسی جز عشق همبازی نشو
پا به پای کودکی هایم بیا
کفش هایت را به پا کن تا به تا
قاه قاه خنده ات را ساز کن
باز هم با خنده ات اعجاز کن
پا بکوب و لج کن و راضی نشو
با کسی جز عشق همبازی نشو
آنچه روح به دنبال آن است،
احساسِ عشق عمیق و قلبی است
این هدف و آرزوی روح است
روح در پی احساس است
برخلاف عقاید عموم،
احساس تجربه کردنیست
روح به دنبال تجربه کردن است
و
عالی ترین احساس
تجربه وحدت با ذات یگانه پروردگار است
یک سنگ کافی است برای شکستن یک شیشه
یک جمله کافی است برای شکستن قلب
یک قلب کافی است برای عاشق شدن
یک دوست کافی است برای یک عمر زندگی

يا فاطمه بعد از نبي، غمخانه شد كاشانه ات
چون شمع گريان سوختي، اي عالمي پروانهات
چون خصم دون شد حملهور،خود آمديدر پشت در
زين ره كند شرمي مگر، آن دشمن ديوانهات
با ناله، اي خيرالنّسا، گفتي كه اي فضّه بيا
آندم كه افتادي ز پا، در آستان خانهات
گشتي تو قربان علي، در حفظ جان آن ولي
كردي دفاع مشكلي، با محسن دردانهات
آزرده و دامن كشان، رفتيّ و چشمت درفشان
قبر نهانت يك نشان، از مرگ مظلومانهات
فرزند دلبندت حسن، خونين جگر، گلگون كفن
هفتاد تيرش بر بدن، شد رانده از كاشانهات
عطشان حسينت كشته شد، با خون خود آغشته شد
تا حشر سوزد عالمي، از داغ آن ريحانهات

ژرمینال
امیل زولا
سروش حبیبی
کتاب در باره زندگی کارگران معدن زغال سنگ می باشد . در حقیقت در حدود 140 صفحه ای در ابتدا تنها یک روز از زندگی آنها را توصیف نموده و بقیه شرح قیام و اعتصاب آنهاست . با اینکه از توصیف اصلا خوشم نمی یاد اما واقعا دقیق و جذاب شرایط کار را وصف کرده بود و اصلا نمی شد کتاب را زمین گذاشت . کتاب شدیداً تلخ و ناراحت کننده ای بود . شرایط سخت زندگی طبق کارگر ، رضایتش به این نوع از زندگی ، سرنوشت قیام ها ....... . زولا این کتاب را پس از سفر به معادن و تحت تاثیر وقایع مشاهده شده نوشته .
کتاب خیلی خوبی بود. واقعا لذت بردم
ژرمینال نام ماه اغاز بهار در فرانسوی و نیز روز قیام پاریسیها در سال ۱۷۹۴ است.
جایی دیدم که نوشته بود امیل زولا در کتابش این سوال را مطرح میکند که ایا انقلاب به پیش میرود و یا همانند بهار ِ باز میگردد و خود را تکرار میکند. این اثر به قدری قوی بوده که پس از مرگ مشکوک امیل زولا در ۱۹۰۲ بر اثر دود در مراسم تشییع وی هزاران کارکر فریاد میردند : ژرمینال ژرمینال.
فیلمی هم از این رمان ساخته شده . فیلم سینمایی "ژرمینال" بانام اصلی "germinal" محصول مشترک سه کشور فرانسه، بلژیک و ایتالیا در سال 1993 میلادی به مدت یکصد و شصت دقیقه به زبان فرانسوی و با استفاده از سیستم دالبی اس آر توسط کمپانی amlf تهیه و تولید شده است.
کارگردانی این فیلم بر عهده ی کلود بری بوده و فیلمنامه ی آن را کلود بری آرلت لانگمن به صورت مشترک به رشته ی تحریر در آورده اند.
این فیلم در سال 1994 برنده ی جوایز بهترین تصویر برداری و بهترین طراحی لباس از جشنواره ی بین المللی سزار شد.
این فیلم در این سال همچنین نامزد دریافت جوایزی چون بهترین بازیگر نقش اول مرد، بهترین کارگردانی، بهترین فیلم، بهترین موسیقی متن، بهترین تدوین، بهترین بازیگر نقش دوم مرد، بهترین صدابرداری و بهترین فیلمنامه از جشنواره ی سزار شد.
دیروز گریستم...
برای تمامی روزهایی که گرفتار, خسته و یا عصبانی بودم
برای تمامی روزها و تمامی نگرش هایم
برای تمامی لحظاتی که سبب بی حرمتی,
بی احترامی و جدایی از خودم شده بود,
دیروز برای تمام تلاش هایی که کرده بودم
تا دیگران دوستم بدارندگریستم
برای تمامی خواسته هایی که میسر نشد و
برای تمامی کارهایی که فقط بخاطر خشنودی
اطرافیانم انجام دادم و بازتاب آن در خودم جز
خلا روحی , درد جسمی و خستگی بی حد چیزی نبود.
دیروز گریستم...
چـون گاهـــــــــــــــــی جز گریـــــــــــــــــه
کاری نمـــــــــــــــــیتوان کرد !
دیروز گریستم ...
به این خاطر که رنجیده بودم ,
به این خاطر که مرا رنجانده بودند و
به این خاطر که من رنجور راهی نداشتم
جز اینکه در, دردی عمیق فرو روم
زمانی که در این درد فرو می روی, رنج تو را بیدار می کند
دیروز گریستم...
به این خاطر که روحم به تمامی چیزهایی
که نیاز بود بدانم, واقف بود
دیروز با تمامی روحم گریستم و او را راضی کردم
حال بسیار بدی داشتم
اما در میان گریه هایم احساس رهایی می کردم
چرا که
دیروز بخاطر همه چیز گریستم...!

تنها ، بی همزبان ، خسته و یک سکوت بی پایان
در آغوش تنهایی ، آرام اما از درون نا آرام می خوانم همراه با سکوت ترانه دلتنگی را…
میدانم که کسی صدای مرا نمیشنود ، اما چاره نیست باید سکوت این لحظه ها را با فریادی بی صدا شکست .
همدلی نیست اینجا که با دل همنشین شود ، همدردی نیست که با قلبم همدرد شود ،
همنفسی نیست که به عشقش نفس بکشم.
سکوت ، سکوتی در اعماق یک قلب بی طاقت ، مثل این دلشکسته که به امید طلوعی دوباره ،
امشب را تا سحر بیدار نشسته .
دیگر صدای تیک تیک ساعت نیز بی صداست ، زمان همچنان میگذرد اما خیلی کند!
انگار عاشق این لحظه هاست ، با ما نامهربان است ، دوست دارد لحظه های تنهایی را.
خواستم همزبانم دل تنهایم باشد ، انگار که این دل نیز در حسرت روزهای عاشقیست!
و تنها سکوت در فضای دلگیر خانه ، حس میکنم بیشتر از هر زمان بی کسی را .
قطره ای اشک در چشمانم حلقه زد ، بغض گلویم شکست ،
و این بار چند لحظه ای سکوت با صدای گریه هایم شکست.
اشکهایم تمام شد ، دوباره آرام شدم ، سکوت آمد و دوباره آن لحظه ی تلخ تکرار شد...
اندوه که از حد بگذرد
جایش را می دهد به یک بی اعتنایی مزمن
دیگر مهم نیست دوست داشتن یا نداشتن...
آنچه اهمیت دارد کشداری رخوتناک حسی است
که دیگر تورا به واکنش نمی کشاند!
در آن لحظه
فقط در سکوت غرق می شوی و نگاه می کنی ونگاه ...

کرامول (CROMWELL)
نام فیلم : شجاع دل Braveheart
تهیه کننده : مل گیبسون
کارگردان : مل گیبسون
نویسنده : راندل والاس
ژانر: درام ، بیوگرافی ، تاریخی
تاریخ نمایش: 24 می 1995 در امریکا
بودجه : 53 میلیون دلار
فروش کلی : 210 میلیون دلار
بازیگران
مل گیبسون ( ویلیام والاس)
سوفیو مارکوره(پرنس ایزابل)
پاتریک مکگوهان(کینگ ادوارد 1)
IMDB Rate : 8.4 از 10 از بین 305288 رای .
افتخارات
برنده 5 جایزه اسکار
بهترین فیلم
بهترین کارگردان
بهترین افکت
بهترین فیلمبرداری
بهترین ارایش و میکاپ
نقد از راجر ایبرت منتقد سینما
مترجم : هما SKYFLY
به توصیه استاد ابو الفتحی
ایام گل یاس...

ميخواستم روزي دوباره به تو بيانديشم
اما ترسيدم
من ديگر از عاشق شدن مي هراسم
ميترسم از غفلت روزگار
ميترسم از تنهائي
ميترسم از جدائي...
روی تخته سیاه ها مان نوشتند :
خوب ها / بد ها