به یمن حضورسبزاستاد فرهادابوالفتحی گرانمایه دردانشگاه فرهنگ و هنر کرمانشاه...

درودبردوستان عزیزوهمراهان بزرگواری که همیشه بامهرومحبتهاشون حقیرروشرمنده میکنند.
با توجه به امتحانهای ترم و برخی گرفتاری های دیگه با خودم قرارگذاشته بودم که فعلا پست جدیدی نگذارم اما ...! چند روز پیش از برخی دوستان راجع به حضور استاد فرهیخنه و بزرگوارم جناب فرهاد ابوالفتحی در دانشگاه فرهنگ و هنر کرمانشاه سخنانی شنیدم تا دیروز که پس از برگزاری آزمون از طریق استاد کشاورز بزرگوار یقین حاصل شد که با یاری خدا در ترم آتی شاهد حضور ایشان در دانشگاه مذکور خواهیم بود.اگرچه این ترم آخرین ترم حضور من و دیگر دوستان در این واحد دانشگاهی ست اما من معتقدم کلاس و درس و آموختن مختص به زمان و مکان خاصی نیست.چرا که ارزش و مقام استاد تا آخرین دم از حیات هر شاگردی والاست و قابل تقدیر و احترام و تکریم و یادگیری از اساتید به زمان و مکان خاصی محدود نمیشه. آنچه که ارزش است یادگیری ست . و به فرموده پیامبر بزرگوارم حتی تا چین هم برای کسب دانش سفر باید کرد . چه بسادر طی این یکسال شاهد بودیم که در فضای مجاز و خارج از محیط کلاس نیز می توان علم و اخلاق را آموخت و به کار گرفت.
به همه دوستان عزیزی که سعادت نشستن و بهره بردن از کلاس ایشان رو دارند پیشاپیش تبریک عرض میکنم.
پس از یک سال انتظار ؛ شادی بازگشت ایشان من رو بر آن داشت که به یمن حضور سبزشون مطلبی نوشته و با کلامی سرشار از ادب و احترام خدمتشون عرض کنم :
استاد والا مقامم!
ایران ما... کرمانشاه ما... فرهنگ دانشگاهی ما ... به شما و امثال شما بزرگواری که به معنای واقعی عالم و استادهستید نیاز دارد .پس برای ما /برای جامعه / برای فرهنگ و حفظ ارزش های از دست رفته /برای سرزمین آریایی و ارزشمندمون هماره مانا باشید و همچون آفتاب بر دلهای سرد و خاموش و تاریک بتابید و گرما و روشنی رو هدیه کنید.
قبولی ام واسه ارشد خبری بود که چند روز پیش شادمانم کرد اما از شادی این اتفاق خوش یمن امروز دیگه در پوستم نمیگنجم!
سخن کوتاه میکنم و با زبان شیوای خواجه شیرازی چنین می گویم که:
در آ که در دل خسته توان در آید باز
بیا که در تن مرده روان در آید باز...
باشد که تونسته باشم ذره ناچیزی از حق شاگردی را ادا نموده باشم...
***********************
*************
به پاس تقدیرازیکایک اساتیدبزرگوارم ![]()
به ویژه استادفرهادابوالفتحی گرانمایه... ![]()
حضرت محمد «ص» می فرماید:
علم بیاموزید و علم آموختن را برای به ثمر رسیدن آرامش و وقار خویش، در پیش گیرید و نسبت به کسی که علم و دانش را از او اخذ می کنید. متواضع و فروتن باشید.
(کتاب آداب تعلیم و تعلم در اسلام – ص 308-307)
امام سجاد «ع» (در حدیث حقوق) می فرماید:
حق راهبر و تدبر زندگانی روحی تو که از مجری علمی، وجودت را تحت مراقبت خویش می گیرد این است که از او تجلیل نموده و مجلس و محفل او را گرامی داری و به سخنان او کاملاً گوش فرا دهی و با چهره ای گشاده به وی روی آوری، صدایت را هنگام گفتگو بلند نسازی. اگر کسی از او سئوال کرد در پاسخ دادن به آن پیشدستی نکنی، بگذار خود او پاسخ پرسش را شخصاً القا نماید. اگر کسی نزد تو از او به بدی یاد کرد در مقام دفاع و حمایت از او برآئی. از او عیب پوشی کنی و محاسن و خوبیهای او را به دیگران اظهار نماید. با دشمنانش همنشینی مکن و با دوستانش دشمنی نکنی.
اگر به اداء این حقوق نسبت به عالم و دانشمند و استاد خویش، موفق گردی، فرشتگان آسمانی در جهت خیر و منافع تو گواهی خواهند داد که تو آهنگ چنین استاد و دانشمندی را داشته و علم و دانش را برای خدا و هدف الهی از پیشگاه او فرا گرفته ای.
(کتاب آداب تعلیم و تعلم در اسلام – ص 308-307)
حق شناسى از استاد و سرمشق گفتن از او ...
بايد دانشجو حرمت استاد را از ديدگاه خويش مهم تلقى نموده ، و او را
راهبر و مقتداى خود بداند و راه و رسم و رهنمودهاى او را در غياب او و پس از مرگش
پاسدارى و رعايت كرده و از آن پيروى كند. آرى ، شاگرد نبايد از دعاى به استاد در
طول حيات و زندگانى خود غافل بماند. و اگر كسى در غياب او، از وى به بدى ياد كرد در
صدد رد آن برآمده ، از او دفاع نمايد، و بايد در مقام دفاع از او - بيش از آن
مقدارى كه وظيفه شرعى او در مورد ديگران ايجاب مى كند - به خاطر غيبت از استادش
اظهار خشم و تنفر نمايد. اگر امكان اظهار خشم و تنفر براى او وجود نداشت ، بايد از
آن مجلس برخيزد و با ترك گفتن آن ، (مراتب تنفر از غيبت از استاد خويش را اعلام
نمايد و) آن مجلس را رها كند.
دانشجو بايد - به حكم وظيفه شاگردى - فرزندان و
خويشاوندان و نزديكان و دوستان و علاقه مندان استادش را چه در حال حيات و چه پس از
مرگ او، تحت رعايت و مراقبت خويش قرار دهد، و خود را متعهد سازد كه پس از مرگش (او
را فراموش نكند)، و بر سر گور و مزار او آيد، و براى او از خداوند متعال طلب مغفرت
نمايد. و بطور كلى از اعمال محبت نسبت به او دريغ نورزد (و به خاطر مزيد حسنات
استاد و رفع بليات دنيوى و اخروى از او)، به تهيدستان صدقه دهد، و از راه و رسم
زندگى استاد از نظر راستى و درستى - در تعيين جهت و مسير زندگانى خويش - پيروى كند،
و در كيفيت ديندارى و علم و دانش ، رسم و عادت او را پيشه خود سازد، و حركات و
سكنات او را در اعمال عبادى و رفتار عادى ، سرمشق خويش قرار دهد، و خويش را به آداب
و آئين هاى استاد بيارايد.
به همين جهت نخستين و مهمترين وظيفه شاگرد - همانطور
كه قبلا يادآور شديم - اين است كه در جستجوى معلم و استاد شايسته اى برآيد كه
اقتداء و پيروى از او صحيح و سزاوار باشد.
اگر شاگرد بتواند بهتر از استاد و
فزونتر از او، صفات و خصوصيات مطلوب و موجود در استاد را در خويشتن به وجود آورد،
مسلما بايد چنان كند. وگرنه بايد به تاءسى از او اكتفاء كند؛ چون از رهگذر آن ،
آثار مصاحبت و همنشينى او با استاد، در او به ثمر رسيده و بروز خواهد كرد
سپاسگزارى از ارشاد و هشدارهاى استاد ...
بايد شاگرد از
استاد - به خاطر اينكه او را به امورى موفق ساخته است كه داراى فضيلت است - تشكر
نمايد، بايد از او سپاسگزارى كند كه - به خاطر مشاهده كمبودها و نقائص ، و كارهائى
كه نقص و عيب به شمار مى روند و عارض شدن روح كسالت و تن آسانى و مشاهده قصور و
نارسائى هاى موجود در او و امثال آن ها- وى را مورد توبيخ قرار داده است . و
رويهمرفته ، چون هشدار و ممانعت استاد و توبيخ او متضمن ارشاد و راهنمائى هائى است
، و صلاح و نيكبختى او را در پى دارد، بايد از چنين هشدارها و توبيخ هاى معلم و
استاد خود، ممنون و متشكر باشد. آرى ، بايد از او اظهار تشكر نمايد (و چنين بينديشد
كه جور استاد از مهر پدر، بهتر و سودمندتر است ، و در برابر اين جور و خرده گيريها
و توبيخهاى توفيق آفرين ، مراتب تشكر و امتنان خود را تقديم دارد).
دانشجو بايد
ارشادات استاد را - اگرچه با آميزه توبيخ و خرده گيرى و انتقاد و گزندگى همراه مى
باشد - از جمله نعمت ها و احسان او برشمارد؛ چراكه استاد بدو توجه و التفاتى داشته
، و به هيچوجه مصالح و منافع او را از نظر خويش دور نمى سازد. اگر دانشجو، راهنمائى
هاى استاد را - ولو آنكه توبيخ آميز هم باشد - با تشكر و امتنان پاسخ دهد، تمايل و
علاقه او را به خود جلب نموده و توجه و اهتمام او را نسبت به مصالح خويش برمى
انگيزد.
اگر استاد، شاگرد را به نكات دقيق ادب و نزاكت ، و به مسائل ظريف اخلاقى
آگاه سازد، و يا او را به نقائص و كمبودهاى اخلاقيش كه از او سرمى زند، هشدار دهد،
اگرچه خود قبلا بدآنها آگاه بوده است ، نبايد در برابر اين ارشادها و هشدارها چنين
بگويد كه من از اين دقائق و نقائص آگاه بوده ام ، و غفلت من موجب فراموشى اين دقائق
و بروز كمبودهاى اخلاقى شده است . بلكه بايد از تذكر و ارشاد و هشدار استاد، و
اينكه او را مشمول توجهات و التفات هاى خويش قرار داده است ، سپاسگزارى كند. اظهار
تشكر شاگرد در برابر هشدار و ارشاد استاد، موجب مى گردد كه استاد - در صورت نياز -
نصيحت و اندرز خود را درباره او دوباره و سه باره تكرار كند، (يعنى اگر شاگرد،
نصايح استاد را با جان و دل قبول كرد، و تنبيه و هشدار او را با آغوش باز پذيرفت ،
و مراتب تشكر و امتنان خويش را اظهار كرد، مى تواند از نصايح دوباره و سه باره او
برخوردار گردد. و گرنه استاد براى نصيحت او احساس رغبتى نمى كند. و در نتيجه به
امور زندگانى علمى و اخلاقى چنين شاگرد ناسپاسى ، بى اعتناء و بى تفاوت خواهد گشت
).
چنانچه اگر شاگرد در نقائص و كمبودهاى علمى و اخلاقى خويش ، معذور باشد، اگر
از ديدگاه استاد، اعلام و اظهار اين عذر، بجا و به مورد به نظر رسد، براى اعلام اين
عذر، هيچگونه اشكال و ايرادى وجود ندارد. و اگر ببيند كه اين هشدار و اعلام عذر
شاگرد، مقرون به صلاح نيست ، از آن صرفنظر نمايد. البته اين بى تفاوتى و صرفنظر
كردن در صورتى درست است كه عدم اعلام عذر، مستلزم مفسده و نتيجه سوئى نباشد. و الا
بايد با قاطعيت ، عذر شاگرد مذكور را به شاگردان ديگر اعلام كند.10- تحمل جور و تندرويهاى استاد
بايد شاگرد در برابر جور و جفاى
استاد و تندرويهاى اخلاقى او، خويشتن دارى و شكيبائى خود را حفظ كند. اين حالت
روانى و اخلاقى استاد نبايد مانع ملازمت و همبستگى شاگرد با او گردد و شاگرد، حسن
نيت خود را نسبت به استاد از دست دهد، و نبايد در او اين عقيده به وجود آيد كه
استاد او فاقد كمالات علمى و اخلاقى است .
بايد شاگرد و دانشجو، اعمال و رفتار
به ظاهر ناپسند استاد را با بهترين و دلپسندترين و درست ترين وضع ، توجيه و تاءويل
كرده و آنرا به عنوان رفتارى مقرون به صواب تلقى نمايد. فقط افراد كم توفيق قادر
نيستند گفتار و رفتار استاد را درست و به نحو احسن ، توجيه و تاءويل نمايند. افراد
موفق ، همواره كار بزرگان علم و دين را - به خاطر آگاهى هاى عميقشان - توجيه مى
كنند و به عمق اعمال و صحت رفتارشان آگاهند.
اگر شاگرد - از لحاظ اخلاقى - خشم و
تندروى از استاد مشاهده نمود بايد خود، عذرخواهى را آغاز كند، و از او پوزش بطلبد،
و نسبت به آنچه موجب چنين پيش آمدى گشت ، توبه و استغفار نمايد، و تقصير را به خود
نسبت دهد، و خويشتن را در اين زمينه سزاوار ملامت و سرزنش بداند؛ زيرا اگر شاگرد با
چنين گذشتى ، تندرويهاى اخلاقى استاد را پاسخ گويد مى تواند بيش از پيش ، مهر و
مودت استاد را درباره خويش پايدار نگاهداشته و قلب او را بهتر تسخير نمايد. نتيجه
چنين عكس العمل خوش آيند شاگرد، اين است كه منافع فزونترى را - در امر دين و دنيا و
آخرت - به سوى خويشتن جلب مى نمايد.
يكى از بزرگان سلف گفته است : اگر كسى براى
دانش آموختن ، خوارى و تلخى صبر و شكيبائى را تحمل نكند بقيه عمر خويش را در وادى
كورى و تاريكى و نادانى به سر خواهد برد، ولى اگر تلخى چنين صبرى را تحمل نمايد
فرجام كار او به عزت و سرفرازى دنيا و آخرت منجر مى گردد(339) .
در يكى از روايات مشهور - كه از ابن عباس
نقل شده - چنين آمده است كه گفت : (من در
حال دانش آموختن و در مسير دانشجوئى ، ذلت و خاكسارى در برابر استاد را پيشه خود
ساختم تا سرانجام به عنوان يك شخصيت مطلوب جامعه ، سرفرازى يافتم ، و در نتيجه ،
طالبان علم به من روى آور شدند(340) ).
يكى از بزرگان مى گويد: داستان شاگرد و دانشجوئى كه بر
معلم و استاد خود خشم مى گيرد، داستان كسى است كه بر استوانه هاى مسجد خشمگين مى
گردد(341) .
شخصى به سفيان بن عيينه گفت : گروهى از
مردم سرزمين هاى مختلف به محضر تو روى مى آورند و تو بر آنها خشم مى گيرى . و با
اين رفتار خود باعث مى گردى كه آنان از تو دورى جسته و رهايت سازند. سفيان به اين
شخص گفت : بنابراين بايد آنان نيز مانند تو احمق و نادان باشند كه منافع خويش را به
خاطر تندرويهاى اخلاقى من ، ترك مى گويند(342) .
شاعر نيز مى گويد:
| (( اصبر لدائك ان جفوت طبيبه |
| و اصبر لجهلك ان جفوت معلما )) |
در صورتى كه نسبت به
پزشك خود جفا كنى و از او ببرى ، و دستورات او را به كار نبندى ، بايد نسبت به درد
و بيمارى خويش ، صابر باشى و ناگزير، مريض و بيمار بمانى . اگر با معلم و استاد خود
جفاپيشه باشى و از او قطع رابطه كنى و اوامر او را گردن ننهى ، بايد بر جهل و
نادانى خود صبر كنى و تلخى جهل و نادانى را تحمل نمائى .
درباره علماء سلف و صبر
و روابط خوش آيند آنان با استادانشان ، داستان هاى شگفت انگيز و بهت آورى در تاريخ
علم به چشم مى خورد كه اگر بر آن شويم تا آنها را در اين كتاب بازگو سازيم ، موجب
اطناب و اطاله سخن مى گردد، و كار به درازا مى كشد.
11- بايد در انتظار استاد و شرفيابى از محضر او بسر برد
بايد شاگرد بكوشد - پيش از حضور
استاد - در جلسه درس حاضر گردد، و خود را به چنين پيشتازى ها و مبادرت ها از لحاظ
حضور در جلسه درس ، تمرين و عادت دهد، و خويشتن را وادار سازد كه همواره پيش از
استاد در جلسه درس حضور بهم رساند.
اگر دانشجو سعى كند كه در كنار خانه استاد به
انتظار بنشيند تا او از خانه خويش بيرون آيد و همراه او در جلسه درس حضور بهم رساند
- در صورتى كه چنين كارى با سهولت ، امكان پذير باشد - كارى بجا و شايسته تر است .
شاگرد بايد بكوشد كه حضور او در جلسه درس به تاءخير نيفتد تا در نتيجه ناگزير شود
كه پس از حضور استاد، در جلسه حاضر گردد و استاد را در انتظار خود رها كند؛ زيرا
اگر - بدون ضرورت قطعى و عذر موجه - استاد را در انتظار آمدن خود قرار دهد و در
حضور بهم رساندن ، سهل انگارى كند، مسلما خويشتن را در معرض خشم و نكوهش قرار مى
دهد. از خدا مى خواهيم كه ما را از گزند چنين خشم و نكوهشى حفظ فرمايد.
ياقوت در
كتاب (معجم (الادباء) ) از هرون بن موسى قيسى قرطبى چنين ياد كرده
است كه گفت : با ابى على قالى ، مخالطت و رفت و آمد داشتيم ، و از محضر او مستفيض
مى شديم . در فصل بهارى بود كه روزى در ميان راه گرفتار ابر و بارندگى هوا شديم .
وقتى به مجلس ابى على قالى رسيديم تمام جامه هاى من خيس شده بود. در پيرامون مجلس
درس ابى على ، همه بزرگان و افراد برجسته محلى حضور داشتند. ابى على مرا به نزديك
خود خواند و گفت : اى ابى نصر: كمى درنگ كن و آرام گير، و از اين پيش آمد نگران
مباش و افسوس مخور؛ چون اين خيسى و رطوبت از ميان مى رود، و با تبديل اين جامه به
جامه ديگر، اثرى از رطوبت آن باقى نخواهد ماند.
ابى على قالى پس از آن گفت : ما
با (ابن مجاهد) رفت و آمد و مجالست داشتيم ، يكى از شبها آهنگ محضر او
نمودم و عازم خانه او گشتم تا به خدمت او برسم . وقتى به درب و دروازه خروجى - كه
به خانه او منتهى مى شد - رسيدم و مى خواستم از آن بيرون آيم تا به خانه ابن مجاهد
بروم ، ديدم درب منزل كاملا بسته و غيرقابل گشودن است و نتوانستم آن را از هم
بگشايم . گفتم (سبحان الله ) چرا اينگونه بامدادانم را آغاز كردم . آيا با
وجود چنين پيش آمدى به آرزوى خود كه عبارت از تقرب به او است نائل مى گردم ؟ ناگهان
چشمم به دخمه و راه باريك و مخفى افتاد كه در كنار درب خروجى نظرم را به خود جلب
كرده بود. خود را بى محابا ميان اين دخمه افكندم . وقتى به ميانه راه رسيدم ديدم
چنان بر من تنگ شده است كه ديگر ياراى رفت و بازگشت از آن را ندارم . ناچار خود را
به شدت در اين دخمه و راه باريك مى فشردم و بدان يورش بردم تا راه گريزى از آن پيدا
كنم . سرانجام خود را از آن بيرون كشيدم . اما لباس هايم پاره پاره شد و بدنم چنان
مجروح گشت كه گوشت هاى بدنم از هم دريد و استخوان هايم بيرون زد. بالاخره خداخواهى
و در سايه تفضل الهى از اين دخمه رهائى يافتم و موفق شدم با چنين اوضاع و احوالى
وارد مجلس و محضر استاد گردم . ابن مجاهد با مشاهده اين وضع به من گفت : كجائى و به
چه مى انديشى ؟ من جريان واقعه را براى او بازگو كردم ، و او در برابر چنين پيش
آمدى ، حماسه زير را بر من خواند:
| (( دببت بالمجد و الساعون قد بلغوا |
| جهد النفوس و القوا دونه الازرا |
| و كابدوا المجد حتى قل اكثرهم |
| و فاز بالمجد من وافى و من صبرا |
| لاتحسب المجد تمرا انت آكله |
| لن تبلغ المجد حتى تلعق الصبرا )) |
براى رسيدن به مجد و
عظمت ، با تحرك و جنبشى آرام به راه افتاده و آهنگ شكوه و بزرگوارى نمودى . در
حاليكه افراد كوشا در سايه كوشش و دامن به كمر زدن ، توانستند به مجد و عظمت دست
يابند.
در راه رسيدن به مجد و بزرگوارى ، سختى ها و رنج هائى را متحمل شدند تا
آنجا كه كثرت و فزونى طالبان مجد و عظمت رو به نقصان و كاهش نهاد. آرى فقط كسانى
توانستند شاهد مجد و عظمت را در آغوش بگيرند كه وفادارى و صبر و پايدارى را نصب
العين خويش قرار داده بودند.
مپندار كه مجد و بزرگوارى و شكوه شخصيت علمى ،
همچون خرما و رطبى است كه بتوانى به آسانى آن را تناول كنى ، آرى تو هرگز اين مجد و
عظمت را درنمى يابى مگر آنگاه كه طعم صبر و تلخى پايدارى را بچشى .
همراهان بزرگوارم!
در صورت تمایل به مطالعه کاملتر مطالب بر روی واژه ها کلیک کنید
آداب تعلیم و تربیت دکتر سید محمدباقرحجتی
پخش آنلاین بیا بیا دلدار من مولانا... با صدای علیرضا افتخاری
پخش آنلاین صبح خندان زکجاآمده ای...باصدای علیرضاافتخاری
دلنوشته ها و حرف های دل الهام